تبليغاتX
تیلا

تیلا
رباعی و شعر امروز (فردین عزیزنیا)


 

انگار که در درون من می سوزی

وقتی که خودت را به دلم می دوزی

تو مثل خروس بی محل می مانی

ای عشق !همیشه قوز بالا قوزی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 12:46 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

بگذار که این "تاب و تبم " حل بشود

این "بغض گلو سوز شبم "حل بشود

بگذار بفهمم که عسل شیرین ست

بگذار که در لبت ,لبم حل بشود.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 12:7 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

سلام ! باز اومدم بگم که رفتم؟؟!!  راستش رو بخواید یکی از دوستام برنامه ی امتحانات دانشگاهو یه دو هفته دیرتر برام نوشته بود که دو هفته زودتر  برگزار میشن... خلاصه من یه دو هفته کم آوردم مجبورم درسامو mp3بخونم یه مدت نیستم ولی شما نگران نباشید زود میام "هر جا بروم دوباره برمی گردم"برام نظر بزارید  راستی التماس دعا!!!

بگذریم:

دور از تو و همدرد شقایق باشم

همزاده ی آه و داغ و هق هق باشم

مهریست که تقدیر به قلبم زده است!!!...

تا لحظه ی مرگ باید عاشق باشم!!!

  ـ باید باید باید عاشق باشم......  ـ

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386 1:6 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |