تبليغاتX
تیلا

تیلا
رباعی و شعر امروز (فردین عزیزنیا)


 

خوش تیپ ترین مانکن روزی فردین

تو آخرشی.مدی. به روزی فردین

-این را به خدا آینه مان می گوید-

توتوتو خود "تام کروزی" فردین.

( آیینه که دروغ گفتن بلد نیست؟؟!!)

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 1:31 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

من با دلم آن روز تبانی کردم

از آه دل تو شادمانی کردم

حالا که تو رفته ای و تنها ماندم

فهمیده ام آن روز جوانی کردم.

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 1:26 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

با دیدن چشمان تو لبخند زدم

آغوش خودم را به تو پیوند زدم

چشم همه ی شهر به من زل زده بود...

من مثل همیشه باز هم گند زدم.

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 1:22 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

از چشم تو افتاده ام ونیست شدم

در دفتر کشته های تو لیست شدم

من قید زمانه را زدم تا اینکه

از درس و کلاس عاشقی بیست شدم.

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 12:30 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

گفتم به تو بانو که تو مهتاب منی

هر شب وسط معرکه ی خواب منی

با هرهر خنده ات نگاهم کردی...

گفتی که تو هم رفیق ناباب منی.

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 12:26 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

(آه)

این آخرین حرف از حرفهای سپید دلم است

که در میان واژه های سیاه شده در پشت عکست گنجاندمش.

آه از این " آه"

بعداز این چگونه با تو درد دل کنم؟؟!!!!

کاش به جای عکست خودت اینجا بودی

و این حرفها را روی صفحه ی دلت حک می کردم

و خودم را در دلت

نه در پشت عکست

می گنجاندم.

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 12:17 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

چشمان تو می خزد کجا می فهمم

بیخوابی شبهای تو را می فهمم

با اینکه به من نگفته ای اما من

عاشق شدنت را .به خدا می فهمم.

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385 12:5 بعد از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

آن روز به چشمم کمکی زل زدو رفت

از چشم خودش تا دل من پل زدو رفت

عکس العملی نشان ندادم. او هم

با شوت نگاهش به دلم گل زدو رفت.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 11:12 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

دریای دو چشمان تو را مد کردم

با سنگدلی عشق تو را رد کردم

من لایق این سرزنشم .میدانم

با قلب پر از مهر تو من بد کردم.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 11:8 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |


 

هي صحبت از آينده و احوالم كرد

با نامه ي عاشقانه او لالم كرد

آنقدر از احساس قشنگش هي گفت ....

تا اينكه به سبك خودش اغفالم كرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 10:58 قبل از ظهر توسط فردین عزیزنیا |