ببخشید یه مدت نبودم سرما خورده بودم اصلا" حوصله ی شعر نداشتم امروز هم اعصابم بدجور خرابه آخه یه بی شعور پاشو از گلیمش درازتر کرده و هی جلو کار چاپ کتابم سنگ اندازی می کنه... ما هم خدایی داریم...
جایی که تمام خاک او غم خیزست
حجمی که سکوت از لبش لبریزست
باید که از این بهار راهی بشوم
یک شاعر خسته پاتوقش پاییزست.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 10:31 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
با ماه و شب و ستاره عاشق بشوم
با یک دل پاره پاره عاشق بشوم
ای عشق بیا دل مرا قرص بکن...
من آمده ام دوباره عاشق بشوم.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 8:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
یک عالمه حرف تازه داری ای عشق
در سینه ی خود گدازه داری ای عشق
هر وقت که خواستی مرا عاشق کن
از سوی دلم اجازه داری ای عشق.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
از زندگی ام خاطره ات را بجوم
از روی تنم این خوره ات را بجوم
تصمیم گرفته ام که عاقل باشم
ای عشق !بیا خرخره ات را بجوم.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 10:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
از سینه و قلب من جدا نیست سکوت
دور از من و این ثانیه ها نیست سکوت
از داغ درون سینه ام فهمیدم...
همواره علامت رضا نیست سکوت.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 10:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ضمن تسلیت اربعین حسینی تقدیم حضو رتان میکنم:
یک سینه ی داغدیده ـ سوغات فرات ـ
یک رنگ و رخ پریده ـ سوغات فرات ـ
لبهای رقیه آب میخواهند و...
یک دست ز تن بریده ـ سوغات فرات ـ
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 1:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
این تندی صورت مرا باز کنید!
سدهای خجالت مرا باز کنید!
در پیله ی تنهایی خود پوسیدم!!؟؟
لطفا" سر صحبت مرا باز کنید!!
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 12:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
زمستان و بهار من رباعی ست
تمام افتخار من رباعی ست
دلم آبستن ست از عشق مادام...
ولی تنها ویار من رباعی ست.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 12:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
من سخت به این جسم و تنم مشکوکم
این من نه منم,من به منم مشکوکم
حس میکنم انگار که قبلا" مردم...
بدجور خودم به بودنم مشکوکم.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 12:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان !
شرمنده که یه کم دیر آپ شدم راستش امتحاناتمون هی کنسل میشد دیگه...متاسفانه افتخار اینو نداشتم که برای ورودیه ی محرم شعر تو وبلاگم بذارم اما دیگه انشاالله به روزم مثل همیشه...ممنون
از دست خودت کلافه ای ـ مثل خودم ـ
یک صورت بی قیافه ای ـ مثل خودم ـ
انگار که در رباعی زندگی ام
ای عشق تو هم اضافه ای ـ مثل خودم ـ
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
سر در گم و بی خواب شوم شعر به شعر
بی طاقت و بی تاب شوم شعر به شعر
انگار به عمد شاعرم کردند تا...
با دست خودم آب شوم شعر به شعر.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 4:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
باید که طلسم عقل را باطل کرد
این قید بلای عشق و دل را ول کرد
"عاشق بشویم هر چه بادابادا "
در عشق نباید دل من دل دل کرد.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 10:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
دل قرص ,شدم که دشمنم را بکشم
رگ رگ, من زنده در تنم را بکشم
می خواهم از این به بعد قلبم باشم
تصمیم گرفته ام منم را بکشم.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 10:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ای کاش دوباره عشق بانی می شد
پرونده ی عقل بایگانی می شد
تا عشق در این میانه پیشی گیرد
بین همه قلب ها تبانی می شد.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 3:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
من سخت و مهیب می خورم از سیبی
چوبی که عجیب می خورم از سیبی
من لایق صد سال سیاهم دنیا !
وقتی که فریب می خورم از سیبی.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
قیصر امین پور هم رفت...
روحش شاد به نوبه ی خودم این مصیبت را به خانواده ی آن مرحوم و تمامی ادب دوستان ایران تسلیت میگویم.
بعد از تو
جای همه آه می کشم بعد از تو
شب بر تن ماه می کشم بعد از تو
بر گوشه ی قاب عکس دنیای خودم
یک خط سیاه می کشم بعد از تو.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 2:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یک ساله شدم هنوز...
با عرض معذرت از دوستان عزیز به خاطر دیر آپ شدنم .کاریش نمیشه کرد دیگه جوونی و هزار دردسر !!
اما دوباره باز با انرژی اومدم که بمونم و باشم!
راستی تغیرات وبلاگم چطور شده ؟؟!!
"این بار ..."
این بار بیا خدایی عاشق بشویم
با بال و پر رهایی عاشق بشویم
تا در رگمان عشق بجوشد این بار...
با یک دل روستایی عاشق بشویم.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 11:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
هم صحبت هق هق شده ای, چشمم روشن؟!
مانند شقایق شده ای ,چشمم روشن؟!
بی حو صله و ساکت و مرموزی دل!!!
فهمیده ام عاشق شده ای, چشمم روشن؟!
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 9:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
يك فرض محالم نگذاري يك وقت؟؟!!
پا روي خيالم نگذاري يك وقت؟؟!!
حتي خودم از روي سگم مي ترسم ...
يك مرتبه قالم نگذاري يك وقت؟؟!!
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 8:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ما یک تنه غرق انتظاریم همه
بر موج بلند غم سواریم همه
این "عشق"فقط سراب ,یک بازیچه ست!
یک عمر تماما" سر کاریم همه.
نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 9:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
"از ازل اینجا بوده ام , هنوز هم هستم و تا ابد نیز خواهم ماند,
چه, وجود غمزده ام را پایانی نیست.....
در آسمان بی انتها پرواز می کنم ,و در عالم خیال اوج می گیرم....
و در فلک سیر می کنم و گاهی در فاصله ها می میرم و.....
اما باز اینجا هستم و اسیر تو........"
فهرست اصلی
دوستان
جلیل صفربیگی
اسلام انصاری فرد
پریا شجاعیان
حسین شکربیگی
یاسر بابایی
سامان بختیاری
حسین خدنگ
زنبق سلیمان نژاد
در هم پیچیده
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
طراح قالب
POWERED BY
اللهم صلي علي محمد و آل محمد