تبليغاتX
تیلا

تیلا

رباعی و شعر امروز (فردین عزیزنیا)

مثل همه دارم از خودم میپاشم

من هم پر شعر حسرت و ای کاشم

یک لقمه ی نان نمی شود شعر اما

شاعر نشوم چه میتوانم باشم؟!

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت9:52 قبل از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

به خاطر غیبت نسبتا" طولانی ام عذر میخوام!

ورژن جدید رباعی "سکوت"

از سینه و قلب من جدا بود "سکوت"

دور از من و این ثانیه ها بود "سکوت"

ای کاش که واقعا" شبیه مثلش

همواره علامت رضا بود سکوت!

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت4:46 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام!

با یه غزل اومدم!

کل شهر عاشق شدند اما پری من بیشتر

مال من هستی دلم از هر چه روشن بیشتر

دوستم داری تو هم این را خودم فهمیده ام

ظاهرت هر چند انگاری به دشمن بیشتر...

بی تو هی اکسیژن ثانیه ها را میخورم

 این نفس,این زندگی کردن به مردن بیشتر...

دست بردار و بیا رگ رگ غرورت را بکش!

تا بفهمی که چه بی همتاست این تن بیشتر

زل بزن!گاهی توجه کن!توجه کن به من!

گاه گاهی مردها هم دوست دا...زن بیشتر...

چشم ها را باز کن هر بچه از حفظ ست که

دل سپردن ساده است اما شکستن بیشتر

خوب میدانم که هر جا رفته ای گل کرده ای

دوستت دارند اینجا هم ولی من بیشتر!

+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت3:7 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام!

ای دل تو نوازنده تر از  این باشی

باید که برازنده تر از این باشی

هر قدر که در عشق ببازی, بردی

بگذار كه بازنده تر از اين باشي.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت1:26 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام!

بابت دیر آپ شدنم شرمنده!

با یه غزل اومدم دوباره زندگی کنم.

 تنهاترین تنها فقط به خاطر بعضی ها!

تو مثل بارن بهاری,دوستت دارم!

حتی اگر بر من نباری دوستت دارم

حتی همین حالا که از من سیر سیری

حتی دراین چشم انتظاری دوستت دارم

تو کیستی که اینچنین در رگ رگم هستی؟!

تو از کدام ایل و تباری؟دوستت دارم!

"دیوانه" یا "عاقل" و یا ترکیبی از هر دو؟

هر طور بانو دوست داری دوستت دارم

با اینکه از من خسته ای,با اینکه خیلی سرد...

تنهام داری میگذاری دوستت دارم

تو مثل بارانی و من هم عاشقت هستم

بر من بباری یا نباری دوستت دارم!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت5:38 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت5:29 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

به مردم مظلوم غزه:

هر چند که دشمن تو گرگ ست,نترس

تنهایی تو غمی سترگ ست,نترس

بگذار که سبزی تنت سرخ شود!

ای غزه !خدای تو بزرگ ست,نترس

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت9:36 قبل از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام دوستای عزیزم!

با اجازه شما رباعی پست قبل رو اصلاح کردم امیدوارم این یکی بیشتر به دل بشینه!

(اصلاح شده)                                         (  قبل از اصلاح)

نه تشنه ی تشنه ام نه سیرم باران=نه تشنه ی تشنه ام نه سیرم باران

در  برزخ دریا و کویرم باران             =ما بین گلستان و کویرم باران

نه رومی رومی ام و نه زنگی زنگ=دیشب که نیامدی مهم نیست ولی...

نگذار که آشفته بمیرم باران !       =بدقول شوی نمی پذیرم باران !

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت1:47 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

روز دانشجو رو به همه دانشجویان عزیز تبریک میگم!به مناسبت این روز عزیز این شعر رو دوباره توی وبلاگم قرار دادامیدوارم خوشتون بیاد!

مثنوی "یار دبستانی"

آی پری عشق دبستانی ام!

در پس چشمان تو زندانی ام

وای که دهقان فداکار تو

گشته پریشان و گرفتار تو

قلب من آن شاخه گل لاله بود

خسته و پژمرده پی ژاله بود

آه که تصمیم چو کبرای تو

کرده مرا عاشق و رسوای تو

کاش که پتروس کمکی جسته بود

تا سد چشمان مرا بسته بود

تشنه ترینم پس این ماجرا

ای حسنک پس تو کجایی کجا؟؟؟

در دل مترو که و تنهای من

حک شده ای سرو سکویای من

خسته ولی جای قرارم هنوز

مثل همیشه سر کارم هنوز

کاش بپیچد وسط کوی من

عشق تو چوپان دروغگوی من

کاش در این شهر پر از هاج و واج

دل بسپاری به دلم چون دو کاج

کودکی ام مملو از بوی تو ست

طرح خمی از خم ابروی تو ست

کاش بیایی و بخندانی ام

آی پری یار دبستانی ام.

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت10:59 قبل از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام!

بعداز خیلی....دوباره اومدم !

 

این ضد حیات را بگیرید از من

این دغدغه جات را بگیرید از من

شاعربشوم ,بعدجنون ,بعدش... نه!!!

کم کم کلمات رابگیرید از من.

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت2:53 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام !

شرمنده بابت دیر آپ شدنم! کاریش نمیشه کرد , زندگیه دیگه!!؟؟

 

بی رنگ و فروغ کرده دنیایم را

حسی که دروغ کرده دنیایم را

ای کاش که تنهام کند , تنهایی

بدجور شلوغ کرده دنیایم را .

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت10:24 قبل از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

باز هم نظر خصوصی ,اون هم ۱۸ تا ؟؟؟؟!!!!

بی خیال...

من یک دل بیقرار دارم باران!

از تو کمی انتظار دارم باران

 

آبستنم از کویر,می فهمی که؟؟!!

باران باران ویار دارم باران.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت5:19 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

بعضی از دوستان انجمن ایلام دچار سوتفاهم شده اند به خاطر پست قبلی!!!

من اتفاقا" خیلی هم "سامان بختیاری "رو دوس دارم و از نظرات و نقداش  استفاده میکنم  فقط به خاطر

شوخی و صمیمیته که گفتم حرصش رو در بیارم همین ...

بگذریم !!

این رباعی رو تقدیم میکنم به شاعر توانا و همشهری خودم جلیل صفربیگی:

 

یک جای ملاقات نداری حتی !

نه,نظم و مراعات نداری حتی

 

هی روغن و نان برنجی کرمانشاه...

ایلام ! تو سوغات نداری حتی...

(انتشارات نداری حتی)

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت1:1 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

 اینو برا اینکه حرص سامان بختیاری رو در بیارم میگم: عزیزم اگه نباشی میمیرم"آخه اون به این چیزا اعتقاد نداره!!!؟؟؟؟"

خداحفظ,همین جا و همین حالا خداحافظ

همین حالا که خط خوردند رویاها,خداحافظ

همین حالا که خیلی ساده قلبم را شکستی تو

وخیلی ساده تر بردی دل خود را خداحافظ

همین جایی که روزی دستهایت را به من دادی

همین جایی که دارم میشوم تنهاخداحافظ

همین حالا که دارم زندگی را ساده می بازم

همین حالا مه بیرنگست و بی معناخداحافظ

همین جازیر نورسردوتاریک دوراهی ها

همین جایی که کردیش آخردنیا خداحافظ

خداحافظ "تو" بیدل,خداحافظ "من" عاشق!

"من" و "تو" که نشد باشید با هم "ما" خداحافظ.

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت12:49 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

سلام سلام سلام! از همه دوستانی که نظر دادن و قدمهای سبزشون رو به ما هدیه دادن ممنونم  من متاسفانه زیاد آدم پرکاری نیستم از این لحاظ که برم به این وبلاگ و اون وبلاگ و جذب مخاطب کنم ولی باز با وجود این شما همیشه به من لطف داریدو نظر میدید ولی خواهش میکنم نظراتتون رو بصورت خصوصی نفرستید تا امکان درج نظراتتون وجود داشته باشه تا لا اقل یه مخاطب جدید میاد بدونه که این وبلاگ هم ...ممنونم. فردین شما (البته بدون فردین بازی)

 

از عین گرفته قاف تا شین بازیست

هر بار خدا برنده ی این بازیست

 

ما بازی عشق را فقط میبازیم

وقتی که خدا,خدای فردین بازیست.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت4:18 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

 

یک بیت , پر از ستاره تقدیمم کرد

یک بیت پراستعاره تقدیمم کرد

 

آن شب که چراغ سبز چشمش گل کرد

یک بیت, پر از ستاره تقدیمم کرد.

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت3:59 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

ضمن تسلیت سالگرد رحلت امام(ره) تقدیم حضورتان میشود:

از حنجره هایمان صدا را بردند

از روی زمین عشق وصفا را بردند

 

انگار که سکته زد زمین وقتی که

از کالبدش روح خدا را بردند.

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت12:7 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

به دوست همیشه سبزم شاعر توانا فلورا تاجیکی تقدیم می کنم:

ای کاش یک آغوش به من جا میداد

یک عشق به زندگییم معنا میداد

 

ای کاش که ایام به کامم می شد...

ای کاش که زندگی به من پا میداد!!!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

 

ببخشید یه مدت نبودم سرما خورده بودم اصلا" حوصله ی شعر نداشتم امروز هم اعصابم بدجور خرابه آخه یه بی شعور پاشو از گلیمش درازتر کرده و هی جلو کار چاپ کتابم سنگ اندازی می کنه... ما هم خدایی داریم...

جایی که تمام خاک او غم خیزست

حجمی که سکوت از لبش لبریزست

 

باید که از این بهار راهی بشوم

یک شاعر خسته پاتوقش پاییزست.

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت10:31 قبل از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |

 

با ماه و شب و ستاره عاشق بشوم

با یک دل پاره پاره عاشق بشوم

 

ای عشق بیا دل مرا قرص بکن...

من آمده ام دوباره عاشق بشوم.

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت8:42 قبل از ظهرتوسط فردین عزیزنیا | |