تبليغاتX
تیلا
 

پاتوق

 

ببخشید یه مدت نبودم سرما خورده بودم اصلا" حوصله ی شعر نداشتم امروز هم اعصابم بدجور خرابه آخه یه بی شعور پاشو از گلیمش درازتر کرده و هی جلو کار چاپ کتابم سنگ اندازی می کنه... ما هم خدایی داریم...

جایی که تمام خاک او غم خیزست

حجمی که سکوت از لبش لبریزست

 

باید که از این بهار راهی بشوم

یک شاعر خسته پاتوقش پاییزست.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 10:31 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوباره...

 

با ماه و شب و ستاره عاشق بشوم

با یک دل پاره پاره عاشق بشوم

 

ای عشق بیا دل مرا قرص بکن...

من آمده ام دوباره عاشق بشوم.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 8:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اجازه

 

یک عالمه حرف تازه داری ای عشق

در سینه ی خود گدازه داری ای عشق

 

هر وقت که خواستی مرا عاشق کن

از سوی دلم اجازه داری ای عشق.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عاقل

 

از زندگی ام خاطره ات را بجوم

از روی تنم این خوره ات را بجوم

 

تصمیم گرفته ام که عاقل باشم

ای عشق !بیا خرخره ات را بجوم.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 10:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سکوت

 

از سینه و قلب من جدا نیست سکوت

دور از من و این ثانیه ها نیست سکوت

 

از  داغ  درون سینه ام فهمیدم...

همواره علامت رضا نیست سکوت.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 10:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سوغات فرات

ضمن تسلیت اربعین حسینی تقدیم حضو رتان میکنم:

یک سینه ی داغدیده ـ سوغات فرات ـ

یک رنگ و رخ پریده ـ سوغات فرات ـ

 

لبهای رقیه آب میخواهند و...

یک دست ز تن بریده ـ سوغات فرات ـ


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 1:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سر صحبت

 

این تندی صورت مرا باز کنید!

سدهای خجالت مرا باز کنید!

 

در پیله ی تنهایی خود پوسیدم!!؟؟

لطفا" سر صحبت مرا باز کنید!!


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 12:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ویار

 

زمستان و بهار من رباعی ست

تمام افتخار من رباعی ست

 

دلم آبستن ست از عشق مادام...

ولی تنها ویار من رباعی ست.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 12:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مشکوک

 

من سخت به این جسم و تنم مشکوکم

این من نه منم,من به منم مشکوکم

 

حس میکنم انگار که قبلا" مردم...

بدجور خودم به بودنم مشکوکم.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 12:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مثل خودم...

سلام دوستان !

شرمنده که یه کم دیر آپ شدم راستش امتحاناتمون هی کنسل میشد دیگه...متاسفانه افتخار اینو نداشتم که برای ورودیه ی محرم شعر تو وبلاگم بذارم  اما دیگه انشاالله به روزم مثل همیشه...ممنون

 

از دست خودت کلافه ای ـ مثل خودم ـ

یک صورت بی قیافه ای ـ مثل خودم ـ

 

انگار که در رباعی زندگی ام

ای عشق تو هم اضافه ای ـ مثل خودم ـ


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شاعر

 

سر در گم و بی خواب شوم شعر به شعر

بی طاقت و بی تاب  شوم شعر به شعر

 

انگار به عمد شاعرم کردند تا...

با دست خودم آب شوم شعر به شعر.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 4:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عاشق بشویم

 

باید که طلسم عقل را باطل کرد

این قید بلای عشق و دل را ول کرد

 

"عاشق بشویم هر چه بادابادا "

در عشق نباید دل من دل دل کرد.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 10:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


من

 

دل قرص ,شدم که دشمنم را بکشم

رگ رگ, من زنده در تنم را بکشم

 

می خواهم از این به بعد قلبم باشم

تصمیم گرفته ام منم را بکشم.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 10:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تبانی

 

ای کاش دوباره عشق بانی می شد

پرونده ی عقل بایگانی می شد

 

تا عشق در این میانه پیشی گیرد

بین همه قلب ها تبانی می شد.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 3:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


فریب

 

من سخت و مهیب می خورم از سیبی

چوبی که عجیب می خورم از سیبی

 

من لایق صد سال سیاهم دنیا !

وقتی که فریب می خورم از سیبی.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


غمنامه

قیصر امین پور هم رفت...

روحش شاد به نوبه ی خودم این مصیبت را به خانواده ی آن مرحوم و تمامی ادب دوستان ایران تسلیت میگویم.

بعد از تو

جای همه آه می کشم بعد از تو

شب بر تن ماه می کشم بعد از تو

 

بر گوشه ی قاب عکس دنیای خودم

یک خط سیاه می کشم بعد از تو.

 


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 2:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک ساله شدم

 

یک ساله شدم هنوز...

با عرض معذرت از دوستان عزیز به خاطر دیر آپ شدنم .کاریش نمیشه کرد دیگه جوونی و هزار دردسر !!

اما دوباره باز با انرژی اومدم که بمونم و باشم!

راستی تغیرات وبلاگم چطور شده ؟؟!!

"این بار ..."

این بار بیا خدایی عاشق بشویم

با بال و پر رهایی عاشق بشویم

تا در رگمان عشق بجوشد این بار...

با یک دل روستایی عاشق بشویم.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 11:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چشمم روشن

 

هم صحبت هق هق شده ای, چشمم روشن؟!

مانند شقایق شده ای ,چشمم روشن؟!

بی حو صله و ساکت و مرموزی دل!!!

فهمیده ام عاشق شده ای, چشمم روشن؟!


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 9:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


روي سگ من

 

يك فرض محالم نگذاري يك وقت؟؟!!

پا روي خيالم نگذاري يك وقت؟؟!!

حتي خودم از روي سگم مي ترسم ...

يك مرتبه قالم نگذاري يك وقت؟؟!!


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 8:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سراب

 

ما یک تنه غرق انتظاریم همه

بر موج بلند غم سواریم همه

این "عشق"فقط سراب ,یک بازیچه ست!

یک عمر تماما" سر کاریم همه.


 

نوشته شده توسط فردین عزیزنیا در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 9:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting